رضا قليخان هدايت

746

مجمع الفصحاء ( فارسي )

كسى كه جويد با او برابرى به مثل * همان حكايت اهريمن است با يزدان فلك نگردد هرچ آن كند همى گردش * گهر نباشد هرچ آن برآيد از عمان نه هرچه تابد از چرخ باشد او خورشيد * نه هركه بندد زنجير گشت نوشروان به زيردستش باشد امان هر موجود * چه كرد جود كه نزديك او نيافت امان به هند پيل اگر نام گرز او شنود * به ساعت اندر از بيم بفكند دندان و گر به شير نمايند شكل شمشيرش * جگرش خون شود و گردد از دو ديده روان ميان از آن به مجره ببسته است سپهر * كه تاش خوانند از بندگان شاه جهان از آنكه بندگى دست شاه جست قلم * نخست روز خداش آفريد بسته ميان مرا سه ده سال از عمر بادوار برفت * كه باد دولت شاه زمانه جاويدان سه پنج كودكى و لهو و آن سه پنج دگر * در اين سپنج‌سرا امتحان خلق جهان به درگه امرا رنج برده نز پى گنج * به مجلس وزرا شعر خوانده نز پى خوان بدانكه نام نياكان مرده زنده كنم * بدانكه تازه كنم گوهر بنى شيبان نه اين گره را كرمان گشود و نى اصطخر * نه چاره در رى دانستمش نه در همدان به شاه آمدم ايدون كه دانم از فرّش * ز ماه سازم گوى و ز آسمان ميدان نه دير زود ببينى مرا به دولت شاه * گذشته پايهء ايوان ز تارك كيوان هميشه تا ز دم ابر و باد نوروزى * درخت تازه برويد ز خشك شورستان يكى درخت كشن باد رسته پيش درش * خجستگيش همه برگ و فرخى اغصان به زير سايهء او آرميده فتح و ظفر * به بيخ ريشهء او بسته چشمهء حيوان و له ايضا روزگار ار مىنخواهد تيره سازد روز من * پس چرا آن ماه را سنبل دماند بر سمن تا دل از شادى ببرد بستهء انده كند * گاه سنبل بر سمن بندد گهى بر نسترن من به رغم روزگار امروز شادان برشوم * گاه سنبل چينم و گاهى سمن از اين چمن سنبل نورسته را من خوب‌تر دانم ز مشك * خاصه آن سنبل كه پيغام سمن آرد به من